ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
19
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
ذكر فرموده كه اشاره است به شدّت بديها وسختيهايى كه در آن روزها ديده مىشود به مانند كسى كه ترشرويى بسيار از خود نشان دهد . همچنين واژه كدوح استعاره است بر مصيبتهايى كه در آن روزگار روى مىدهد ومانند شب ، تيره وتار است واژه زرع استعاره است براي كارهاى أو ، ولفظ أيناع ( رسيدن ميوه ) كناية است بر زماني كه سركشى وطغيان أو به نهايت برسد ، وواژه شقاشق وبروق استعاره است بر حركات هولناك وسخنان دهشتناك أو ، همانند ابرى كه با رعد وبرق همراه باشد . ( 19671 - 19649 ) فرموده است : عقدت رايات الفتن المعضلة . يعنى : اين فتنه ، هنگامى كه پديد آيد ، فتنهها وآشوبها وبىنظمى بسيارى را به دنبال خود خواهد آورد ، پديد آمدن اين فتنهها را به رو آوردن شب تار تشبيه فرموده است ، وجه مشابهت اين دو اين است كه همان گونه كه در شب تاريك نمىتوان راه به جايى برد ، در اين فتنه وآشوب نيز نمىتوان به حقّ راه يافت ، همچنين آن را به درياى متلاطم تشبيه فرموده است . واين به سبب بزرگى فتنه ، ودرهم ريختگى طبقات مردم است كه گروهى گروه ديگر را واژگون ونابود مىسازند ، به همان گونه كه أمواج دريا بر يكديگر فرود مىآيند وبر چهره هم سيلى مىزنند . سپس اشاره فرموده است به آشوبها ومصيبتهايى كه پس از اين كوفه را فرا مىگيرد ، چنان كه مطابق نوشته تاريخ نويسان حوادث بسيار وفتنههاى زيادى در آن روى داد كه از جمله آنها فتنه حجّاج ومختار بن أبي عبيده وجز اينهاست ، ونيز دو واژه عاصف وقاصف را كه به بادهاى سخت گفته مىشود استعاره فرموده است واين به مناسبت وزيدن تندباد حوادث بر مردم اين شهر است . ( 19683 - 19672 ) فرموده است : وعن قليل تلتفّ القرون بالقرون . . . تا آخر . يعنى : بزودى نسلها وامّتها به يكديگر ملحق مىشوند ، ومراد از التفاف برخى به برخى ديگر اجتماع آنها در اندرون زمين است ، وواژههاى حصد ( درو كردن ) وحطم ( پايمال كردن ) را براي حالت مردم استعاره فرموده است چون حالت